Thursday, October 29, 2009
Wednesday, October 28, 2009
Friday, October 16, 2009
مادران آمریکایی های بازداشتی در ایران از فرزندانشان می گویند
ماموران جمهوری اسلامی ايران، روز نهم مرداد ماه، شين بائر، سارا شورد و جاش فاتال را به اتهام جاسوسی بازداشت کرده اند.
خانواده آنها و وزارت خارجه آمريکا اين اتهام را رد می کنند و می گويند اين سه نفر برای گردش و کوهنوردی به کردستان عراق رفته بودند.
راديو فردا ساعتی پس از بازگشت مادران اين سه نفر از ديدار با هيئت ايرانی در نيويورک، با آنها گفت و گو کرده است.
از سيندی هيکی، مادر شين باور، يکی از سه کوهنورد زندانی در ايران در مورد برخورد هيئت ايرانی سازمان ملل با آنها می پرسيم.
سيندی هيکی: «آنها با ما ديدار داشتند و ما توانستيم طومار خود را به آنها بدهيم. ما خيلی اميدواريم. جلو امضای افراد اظهار نظر آنها هم آمده و هرکس فرزندان ما را بشناسد، اين تصور را که آنها جاسوس اند، مضحک می داند. بنابراين خيلی اميدواريم که با ارائه اين تومار اگر هر شکی باقی مانده باشد، برطرف شود.»
فرزندتان چه خصوصياتی دارد؟
«شين سال گذشته را در دمشق در سوريه گذراند و قصد داشت يک سال ديگر هم با دوست دخترش سارا شورد آنجا بماند. او حامی حقوق ملی فلسطينی هاست. او همچنين با حمله و مداخله نظامی آمريکا در عراق مخالفت کرده است. به اضافه اينکه او در کمپين احقاق حقوق اقليت ها در آمريکا فعال بوده است.»
پيش از اين سفر با او تماس تلفنی داشته است يا نه؟
«او درباره اين سفر با من حدود يک ماهی صحبت می کرد. هر هفته يا دو هفته يک بار که با من صحبت می کرد، می گفت چقدر چشم به راه آغاز اين سفر است. سفری تنها برای گردش و هيچ تمايلی برای رفتن به ايران در گفته هايش نشنيدم. شين همراه سارا به آنجا رفته بود که يک هفته از کار آموزگاری اش مرخصی گرفته بود. دوستش جاش هم که برای ديدن او رفته بود، در اين سفر همراه آنها بود.»
از سيندی هيکی می خواهيم که تلفن را به دست نورا شورد مادر سارا شورد بدهد تا نظرش را در مورد اين ديار بگويد.
از ويژگی های دخترتان سارا بگوئید
نورا شورد: «سارا جوانترين فرزند من است. معلم زبان انگيسی است. کاری که در دمشق در سوريه می کرد. دانشجوی دانشگاه کاليفرنيا بود. سارا همچنين برای برنامه دانشجويان عراقی مقيم سوريه کار می کرد. او عربی آموخته و تا حدی هم اهل قلم است. دختر با اعتماد به نفسی است.
طومار امضا ها می تواند جمهوری اسلامی ايران را متقاعد کند که فرزندانتان جاسوس نيستند؟
«فکر می کنم دولت ايران احتمالاً اطلاعات کافی از وبلاگ های بچه های ما و از طريق اينترنت داشته باشد که مسئولان خودشان بتوانند به اين نتيجه برسند. اما آنها وقت خيلی کمی برای اين سفر داشتند. سارا قرار بود بلافاصله به سر کار تدريس اش برود و فقط وسائل کافی برای پنج روز همراه برده بودند. چون فکر می کردند زود به خانه بر می گردند. برای آنها مضحک است کسی فکر کند آنها جاسوس اند.
آدم های جوانی هستند که عاشق سفر اند و عاشق خاورميانه و فرهنگ آن هستند. گفتن اينکه آنها جاسوس اند به نظر آنها و البته به نظر من مسخره است.»
از لارا فاتال مادر جاش فاتال می پرسم تازه ترين خبری که او از فرزندش دارد، چيست؟
از اينکه ارتباط با کنسولگری برقرار شده خوشحاليم ولی جداً خواهان تماس تلفنی آنها با خانه هستيم. تاکنون چنین تماسی نداشتيم. تماس هايی که داشتيم تماس های با واسطه بوده و تلاش اصلی برای بازگرداندن آنها به کشور است.»
از ویژ گی های فرزندتان بگوئید؟
«جاش يک هوادار محيط زيست است. آموزگار برنامه بين المللی دانشجويان ممتاز بوده و از ماه ژانويه تا ماه مه به سی و سه دانشجوی زير ليسانس از دانشگاه های برجسته سراسر آمريکا درس می داد. درباره بهداشت و جامعه. دسته جمعی به سويس، هند، چين و آفريقای جنوبی سفر کردند. بعد از آفريقای جنوبی جاش به اروپا سفر کرد و پدرش را برای چند روز در يک سفر شغلی ديد و بعد چند هفته را با برادرش که فارغ التحصيل و در اروپا مشغول تحقيق است گذراند و بعد از آن هم به ديدن هم اتاق زيرليسانس اش رفت که همان شين بائور است.»
هر سه شما، مادرهای جاش، سارا و شين، به جز آزادی فوری چه چيزی را به عنوان علامتی می دانيد حاکی از اينکه اوضاع بر وفق مرادتان خواهد شد؟
«ما خواهان تماس های مرتب کنسولی هستيم و افزايش شمار اين تماس ها و خواهان تماس تلفنی هر يک از بچه ها با خانه و خانواده خود هستيم. اين خواست ميان مدت ماست.»
«می گفتم که اينها بچه های برجسته، عالی و جالبی هستند. فقط علاقمند به صلح و مدارا و دوستی هستند. برای سفری کوتاه و سياحتی به کردستان عراق رفته بودند و مقام های ايرانی را ترغيب می کنيم که نظری به طومارهايی که تازگی تحويل آنها داديم، بياندازند و به حمايتی که از سراسر جهان و آمريکا سرازيرشده توجه کنند که تصديق می کند بچه های ما چه افراد برجسته و جالبی هستند. اميد ما به اقدام بشردوستانه ايرانی هاست که بچه های ما را که ۷۶ روز است زندانی اند، آزاد کنند. چنین امری احساسات ما را که مادر آنها هستيم جريحه دار کرده است
خموش و غمگین این هفته هم جلوی کلیسای کلن ایستادیم . و چه دلگرم کننده بود حمایت رهگذران و تأثرشان از قصه های دردناک ما و همبستگیشان ، هر کدام به نحوی . با امضا و یا با ایستادن چند دقیقه در صف ما.
به امید روزی که در این مکا ن آزادی عزیزان دربند مان را پایکوبی کنیم



فراخوان مادران کشته شدگان راه آزادی ودمکراسی
مردم ما را تنها نگذارید!
روز شنبه 17 اکتبر 2009همزمان با نشست اعتراضی مادران کشته شدگان راه آزادی و دمکراسی در پارک لاله تهران، گرد هم می آئیم تا ضمن ابراز همبستگی با مادران عزادار میهنمان، اعتراض خود را به نقض حقوق بشر در ایران نشان دهیم.
از تمامی هموطنان دعوت می کنیم که در این امر مهم وانسانی با ما همصدا شوند.
جمعی از زنان ایرانی مقیم برلین
لطفا از آوردن هر گونه آرم خودداری کنید.
زمان : شنبه 17 اکنبر از ساعت 14 الی 16 مکان:
Datum: 17.10.2009
Ort: Berlin-Potsdamer Platz
Potsdamer Str. /Stresemannstr.
Zeit: 14 bis 16 Uhr.
-------------------------------------------------------------------------------------
مادرانی که فرزندان خود را ازدست داده اند یا جگرگوشه گانشان هنوز جزء مفقودین بوده یا در زندان ها به سر می برند، کمیته مادران غزادار ایرانی را تشکیل داده اند. اعضای این کمیته و سایر افرادی که با آنها همدردی می کنند، هر هفته روزهای شنبه از ساعت 6 الی 7 بعد از ظهر در یکی از پارکهای شهر خود با لبا س سیاه به نشانه عزاداری گرد هم می آیند تا با لب های خاموش غم خود را بیان کنند.
http://www.mournfulmothers.blogfa.com/
Lasst sie nicht allein!
Zurzeit findet im Teheraner „Lale-Park“ jeden Samstag ein Sit-in von Müttern statt, deren Töchter und Söhne ermordet wurden, weil sie sich für Menschenrechte und Demokratie im Iran einsetzten.
Am Samstag, dem 17. Oktober 2009 findet in Berlin eine Solidaritätsdemonstration mit den Müttern statt, bei der wir auch gegen die Menschenrechtsverletzungen im Iran protestieren. Diese Demonstration wird von iranischen Frauen organisiert.
Kommt zum Potsdamer Platz und demonstriert mit uns!
Datum: 17. 10.2009
Ort: Berlin-Potsdamer Platz
Potsdamer Str./ Stresemannstraße
Zeit: 14 bis 16 Uhr
Thursday, October 15, 2009
جشن تولد هنگامه شهیدی ز پشت درهای بسته اوین برگزار شد
جشن تولدي ديگر،براي زنداني سياسي ديگر مقابل زندان اوين برگزار شد. ديشب براي هنگامه شهيدي روزنامه نگاري كه بيش از صد روز است در زندان اوين به سر مي برد ؛ جشن تولد گرفته شد تا اين جشن و گردهم جمع شدن هاي خانواده هاي زندانيان سياسي بهانه اي باشد براي شادي هاي كوچك و آرزوي جمعي براي آزادي زندانيان دربند
"صد و پنج روز است كه هنگامه در زندان است .او تاكنون بيشترين روزهاي زنداني بودن را در ميان زندانيان زن حوادث پس از انتخابات به خود اختصاص داده است :"شيوا نظر آهاري كه خود صد روز در زندان بود و به تازگي از بند رها شده، اين آمار را زمزمه مي كند و آن سو تر يكي از خواهران هنگامه كه در بيشتر مراسم زندانيان سياسي شركت مي كند ، در تكاپوي برگزاري مراسم تولد خواهرش به بهترين شكل است. "
كيك 34 سالگي خواهرش را روي روفرشي آبي رنگ مقابل عكس بزرگ هنگامه مي گذارد ،شمع ها را روشن مي كند و همنوا با او ديگران هم مي خوانند:"زنداني سياسي تولدت مبارك" ، "زنداني سياسي آزاد بايد گردد" و مادر هنگامه با چادري مشكي در گوشه اي دور از جمعيت خيلي آرام اشك مي ريزد.
مادر فريبا پژوه نيز اشك امانش نمي دهد.فريبا ی روزنامه نگار بيش از 50 روز در زندان است و در حال حاضر با هنگامه شهيدي در يك سلول زنداني هستند .
عكس هاي روزنامه نگاران و فعالان سياسي دربند در دست هاي حاضران بالا برده مي شود.در ميان آنها عكس شاهپور كاظمي برادر زهرا رهنورد ديده مي شود و در عكسي ديگر چهره زنان دربند خودنمايي مي كند. شبنم مددزاده،هنگامه شهيدي،فريبا پژوه و آذر منصوري.
کسی خبر مي دهد كه فردا تولد شبنم مددزاده است.دختر 21 ساله اي كه بيش از هشت ماه از جواني اش را در زندان است و ماهها سلول انفرادي را تجربه كرده است. شبنم مددزاده، نایب دبیر شورای تهران دفتر تحکیم وحدت در روز یکم اسفند ماه 1387، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. بعد از گذراندن 90 روز در سلول انفرادی به بند عمومی 209 زندان اوین منتقل شد. هرچند قرار وثیقه براي آزادي اش صادر شده اما دستگاه امنیتی با آزادی اش مخالفت مي كند.او اين روزها همراه با تعداد دیگری از زندانیان دیگر به قرنطینه نسوان زندان اوین موسوم به بند متادون انتقال یافته است.
جشن تولد هنگامه كمي با جشن هاي قبلي فرق دارد.در جشن تولد عرب سرخي , شهاب طبايي و سعيد ليلاز كساني بودند كه تازه از بند رسته بودند و آزادي شان را تبريك مي گفتي .آنها از زندان خبر مي آوردند و قوت قلب خانواده ها بودند اما اين بار خبري از آزادي تازه اي نبوده است .براي محمد قوچاني وثيقه گذاشته اند و علي رغم قول آزادي از آزادي اين روزنامه نگار خبري نيست.بهمن احمدي امويي نيز پرونده اش مدتي مفقود بوده و حالا مي گويند پرونده اش ناقص است وبه همين دليل نمي تواند آزاد شود . از آذر منصوري دبير جبهه مشاركت هم چندان خبري نيست.
زني ميانسال كه خود را مادر حسين اعزامي از ديگر زندانيان دربندمعرفي مي كند نيز در اين مراسم حضور دارد. او هم مانند ديگر خانواده هاي زندانيان در اين مراسم شركت مي كند .شاخه گلي سرخ رنگ كه با روبان تزيين شده در دست دارد:" پسرم را روز 24 خرداد ماه دستگير كرده اند و به جرم شركت در تجمع غير قانوني دو سال حكم زندادن برايش صادر كرده اند." حسين در حال حاضر در بند عمومي است و مادر از اينكه او مي تواند هروز با او تماس داشته باشد كمي آرام تر از سابق به نظر مي رسد
همهمه احوال پرسی ها و تولد مبارک گفتن ها اين روزها براي زندانيان سياسي اي كه اينده نامشخصي دارند دلگرمي است.آنها مقابل زندان اوين مي آيند فرياد الله اكبر سر مي دهند و شعار زنداني سياسي آزاد بايد گردد و اميدشان به روزي است كه عزيزان دربندشان آزاد شوند

